چقدر شبیه خودت می شوی، وقتی:
* برای مهر ورزیدن، به دنبال دلیل نمیگردی.
* سعی می کنی بیشتر از جدایی طلبی، به اتحاد و یکی شدن فکر کنی.
* برای خوشایند دیگران خودت رو دست کم نمی گیری.
* نمی گذاری بهانه کذایی "سن و سال"، مانع رسیدن تو به هدف های زندگی ات شود.
* هر روز به آیینه، یه لبخند پر انرژی هدیه می دهی.
* با تمام وجود معتقدی که هرگز از دل نمیرود آنکه از دیده رود!
* هرگز به صرف ترس از طرد شدن از طرف دیگران، از قابلیت ها و هدفهایت دست نمی کشی.
* همیشه درهای قلبت به روی عشق الهی گشوده است.
* اجازه نمی دهی دیگران چارچوب زندگی ات را مشخص کنند.
* ایده آل های زندگیت را به درستی تعیین می کنی.
* تا جایی که ممکن است از عصبانی شدن پرهیز می کنی.
* طعم شیرین بخشش را به اطرافیانت می چشانی.
*...
ادامه دارد...
سلام بچه ها با یه حال بد آپیدم ولی چون به نسی قول دادم اینجا مینویسم اومدم آپ کنم که بدونه رو حرفم هستم و چقد دوسش دارم
... ولی شرمنده... واسم دعاااا کنین...
خوش باشین...
بای بای
سیلاااااااااااام
به به خوش اوووومدم... صفاااا آورردم
چیه خوب...
سلااااااااااااااااااااااام
(با شمام!!! آهای نسی با توام هستماا!!!... هومن بسه زیر آبی سلام کردمااا!!!... مشتاق دیدار سوفیا جونم
)
سلاااام خدمت همه ی فرنداااای گل دوستانه
بااازم سلام ... دوباره سلام ... یه بار دیگه سلاااام
(نزززن بابا سلام سلامتی میاااااره
)
من حالم خوبه
شما هم خوبین؟! نسرینم خوبه... فقط یه کوشولو گوش درد داره... که اونم حقشه
بس که بی توجهی
آخه بگو تو که مطلب نداری واسه چی میاااای آپ کنی
خوب چی بگم... وایسین با نسی مشورت کنم...
.
.
.
مشورت کردم...
خوب قراره من از عید بگم
راستی سال نو هم مباااااارک...
ایشالله همتون سالی بهتر از پارسال داشته باشین
موقع سال تحویل که من خواب بودم
این از سال تحویل عید... هرچند که دوستان(اصلآ منظورم بابک نیستاا!!!) لطف کردن و ساعت ۴ صبح زنگ زدن و عید رو تبریک گفتن و ما رو از خواب بیدار کردن و خودشون کلی به ما خندیدن... (تلافی میکنم
)
خوب ما هم یه استان داریم استانمونم چند فصله
معمولآ به خاطر داشتن آب و هوای گرمو خشکی که اهواز داره تابستوناااا مسافر کم میاااد پس عید اهواز کلی مهمون نوروزی داره... ما هم داریم دیگه... فک و فامیل عیدااا میان ما هم تابستون جبران می کنیم زحمتی که بهمون دادن... دیگه دیگه
حالا جدآ ... من امسال بهم خوش گذشت... الان چندتایی عکس میزااارم از منظره های استان خوزستان...
اینجا آبشار شوشتره... یه جاای با یه قدمت تاریخی خفن...
اینجا هم پل معروف خرمشهره ...
خوب بریم ۱۳ بدر... امسال ما به یه عده خیلی زیاد راهی ۱۳ شدیم
فک کن... ۹ تا سواری + ۱ اتوبوس
چیزی حدود ۶۰-۷۰ نفر
ولی جاتون خالی خوش گذشت... تازه مثل خیلی هاتون بارون حاله ما رو نگرفت
ما رفته بودیم رامهرمز به قول خودشون رومـــــــــــز... صبح زود از خونه زدیم بیرون ... جاده نسبتآ خوب بود... نسبت به جاده مسجد سلیمان و اندیمشکاااا!!!... ناهار رو تو راه خوردیم و یه مقداری بازی کردن (من بازی نکردم...) بعدشم حرکت و پیوستن به همراهان... اولش رفتیم سر زمینهای عمو مجید (این اسمش عمو مجیده ها ینی همه عمو مجید صداش میزنن ولی عموی من نیس که
) زمین های باقله و نیدونم چی دیگه... خلاصه اونجا مقدار زیادی شیطونی کردیم و آسیبهای زیادی به باغ رساندیم...
و آتیش روشن کردیم... و بالاخره عمو مجید اومد
دید ااگه ادامه پیدا کنه هیچی از زمینش نمیمونه
تصمیم گرفتیم به یه محوطه بزرگ باز بریم که هم بشه بازی کرد هم بشه خورد هم بشه...
راه افتادیم...
وقتی رسیدیم... چون مهمونای ما از زنجان اومده بودن... تصمیم گرفته شد یه دس فوتبال بزنن.. فک کن... منتخب خوزستان با منتخب زنجان
بعد تمام تیم اونا پسرهای جوان و تیم ما جوان ترینشون ۲۶ سالش بود
ولی خوب بالاخره خوزستانین دیگه... اونم اهواااازیش...
۹- ۱۲ ترکوندنشون... ما بردییییییییییم
ما که نشسته بودم یه جا تشویق میکردیم و موج مکزیکی میرفتیم
آهان این فامیلای من یه کاری کردن که من خودم اولین بارم بود همچین چیزی میدیدم... ولی مثل اینکه اینا کار هرسالشونه
اولش باقله رو دونه دونه میکردن... بعد میزدن به سیخ میزاشتن رو آتیش بدم با نمک میخوردن
من که اصلآ خوشم نیومد ولی بعدش که دیدن بابا جمعیت بیشتر از این حرفاااس کا ر به اینجاها کشید...
باقله خووووورووووون ۲...!!! (به علت مسائل امنیتی اینجوری شده...
)
اینم واسه هویجوری گذاشتم
امیر مهدی و آتیش و دیگ آش رشته ۱۳بدرمون...
خوش باشیـــــــــــــــــن... بای بای
به نام خدا
سلامی دوباره......!
خوب من گفتم که خودم اینجارو آپ می کنم.....! مثل اینکه دوستانم نمی خوان به من کمک کنن ولی من می نویسم اونا هم هر وقت وقت کردن و دلشون خواست بنویسن.......!
یه جایی هست که همیشه وقتی دلم می گیره وقتی دلم می خواد تنها باشم میرم اونجا.....! امروزم اونجا با تمام روزای دیگه فرق می کرد......! یه حال و هوای دیگه ای داشت.........! کمی نگرانم.....! نمی دونم قرار چی بشه و چه بلایی سرم بیاد ولی خوب بازم خدا بزرگه.....! بازم خدایا شکرت.....!به قول امزیپر:
بعضی قلبا دنیایی واسه خودش داره، یه چیزایی توش داره که توی دنیا نداره...!
همیشه تو دنیا کلی فرقه بین آدما، این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره...!
دیگه نمی خواستم آن شم و اینجا بنویسم ولی خوب مجبورم چون خودم خواستم که دوباره این وبلاگ و شروع کنیم به نوشتن واسه همین نمی تونم ترک کنم اینجارو.......! من و ببخشید که اگه مثل قبل نمی تونم حرف بزنم, الان یک ساعت بیشتره زول زدم به مانیتور ولی نمی دونم دیگه چی بنویسم....! تازه وبلاگ خودمم باید آپ کنم.........!
روز اول یه نگاه یه اشاره
روز بعد سلامی دل بخواه
حالا من و تنهای و ....
چرا من و تو غم تنها گذاشتی رفتی سختی رو آوردی تو روزا
تو که رفتی و زخمی گذاشتی یادگار
اگه خواستی یه روزی دوباره برگردی
شاید دلم تورو نخواد
چرا من و تنها گذاشتی بگو
مگه من بودم برات نا رفیق
چی می خواستی مگه بگو از عشقمون که من نداشتمو محکوم شدم به تیغ
برو دیگه نداری تو راهی
شدی برام عروسک بی وفا
نمی خوام باشی تو کنارم برو برو دیگه از کنارم!!!!!!!!!یا حق!
به نام خدا
سلامی دوباره.....!
اول از هر چیزی سال نو مبارک....امیدوارم سال خوبی داشته باشین....و تو سال جدیدی دیگه غم و غصه ای نداشته باشین......!
من اومدم بعد از مدت ها این جا رو آپ کنم....!
البته بی دلیل هم برنگشتم.....!می خوام دوباره دوستام و جمع کنم و شروع کنیم به نوشتن......
مثل قبلا همه باهم دست به دست هم بدیم و هر هفته یکی از ماها آپ کنه.....! تو این مدت خوب هرکدوممون مشکلات خاص خودمون و داشتیم نمی تونستیم آن بشیم.....! ولی خوب دورادور جوجای حال همدیگه بودیم.........! ما 4تا دوست همیشه و همه جا باهمیم با اینکه از هم دوریم ولی همیشه به یادم هم هستیم.......! من می خوام از سوفیا جان, هومن عزیز و هدیه جوونم خواهش کنم که دوباره برگردن و مثل قبلا اینجا رو آپ کنن.......!
اول از همه می خوام از سوفیا شروع کنم....! یه دختره خیلی خوب ولی یه دفعه غیبش می زنه میره دیگه پیداش نمی شه بعد از مدتی دوباره برمی گرده....! نمی گی دلمون واست تنگ می شه دختره خوب....؟
نمی گی نسی جوونت یه دلی داره....!
ای بابا دل منم که همش این ورو اون ور گیر می کنه.......!
حالا خارج از شوخی سوفیا جوون دارم ازت خواهش می کنم که دوباره بیای و بنویسی....!
خوب نوبت هومن عزیزه....! هومنم مثل سوفیا میره غیبش می زنه معلوم نیست کجاها میره....! این هومن ما همش زیر آبیه.......!![]()
از حالا بهت بگم من حالیم نیست تو سرت شلوغه, وقت نداری و .....ببین هومن جان از توهم خواهش می کنم که اینجارو مثل قبلا آپ کنی....! حتی اگه شده هر ماه فقط یه پست آپ کنی.....
به به به نوبتی هم که باشه نوبت هدیه جوونه خودمه.....!
در اینجا اعلام می کنم که هدیه جوون مطعلق به منه..... وبه کسی داده نمی شه.......!
هدیه جوونم می دونم که حداقلش تو یکی رومو زمین نمی ندازی می دونم که مثل خودم پایه ای و اینجا رو آپ می کنی البته بقیه بچه ها هم پایین ولی شاید.....! خوب بگذریم ببین هدیه این همون چیزی بود که می خواستم بهت بگم......!البته بازم من و ببخش که بدون اجازه اینجارو تغیر دادم آخه هدیه جوون چی کار کنم دوست دارم مثل همیشه دوره هم باشیم یه چایی بخوریم, شیطونی کنیم.......! در آخر از توئم خواهش می کنم که برگردی وبنویسی......!
خوب دیگه بعد از قرنی اومدم اینجا کلی هم حرف زدم.....! من یکی که دیگه اینجارو آپ می کنم نمی خوام دیگه اینجا خاک بخوره......! شماها هم هرکدومتون که پیشنهاد ازدواج من و قبول کنید یه دنیا من و خوشحال کردیدن.....!
نه جدی هرکدومتون که قبول کردین و اینجارو دوباره آپ کردین من و خوشحال کردین......! خیلی دوستون دارم.....
حالا یه کوچولو هم یه شعر می نویسم البته شعر دزدیه هاااااااااااااااااااااااااا
نکنه که دیوونه بشی به عشقم شک کنی
نکن بی وفا بشی بخوای من و دک کنی
نکنه که می خوای بری بازم می خوای بد بشی
شاید واست عادی شدم می خوای ازم رد بشی
تورو خدا وقتی میام نگو دیگه دیره
نگو که دلت یه جا دیگه اسیره
نگو نمی شناسی تو دیگه رنگ صدامو
نگو نمی فهمی دیگه معنی حرفامو............! یا حق!



